سيد جلال الدين آشتيانى
539
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
--> حكمة الاشراق و تلويحات ، و هياكل و الواح عباديه و پرتونامه و يزدانبخش « تأليفات شيخ اشراق » . اجراى اين برهان دو شرط دارد : يكى آنكه استعمال شود در موجودات متحد الماهيه ، يعنى شريف و خسيس فرد يك طبيعت باشند ، و ديگر آنكه فردى را كه با اين قاعده اثبات مىنمائيم وجودش ممكن باشد ، و در وجود احتياج بشرائط مادى نداشته باشد ، بلكه صرف امكان ذاتى كافى از براى فيضان از علت باشد . در اثبات فرد مثالى گفته مىشود : از براى انسان غير از فرد مادى كه محرز الوجود است ، فرد ديگرى كه در تحقق احتياج به ماده ندارد ممكن است در صورت تحقق خارجى ممكن اخس بايد اشرف قبل از آن موجود باشد ، اگر موجود نباشد از چند وجه خالى نيست ، يا آنكه با اشرف از علت « معا » صادر شدهاند ، لازمهء اين امر صدور كثير از واحد است و يا آنكه قبل از اشرف صادر مىشود ، لازم آيد كه معلول از علت بحسب وجود اقوى و اتم باشد ، و اگر اشرف نه با اخس و نه بعد از اخس و نه قبل از اخس موجود شود ، بايد ممكن نباشد ، و فرض آنست كه طبيعت ممكن است و عدم وجودش بايد بنا بر اين مستند بجهات خارج از ذاتش باشد ، و چون صرف امكان ذاتى كافى از براى فيضان از علت است ، بايد علتش تمام نباشد و وجودى كاملتر از واجب الوجود متصور شود ، و چون حق تعالى جامع جميع كمالات و نشئات وجوديه است ، و هر موجودى كه صلاحيت از براى موجود شدن داشته باشد ، ايجاد مىنمايد ، بايد ممكن اشرف قبل از اخس موجود شود . يكى از طبايع ممكنه همانطورىكه بيان كرديم ، فرد مثالى و برزخى طبيعت است كه بايد بحسب برهان قبل از وجود اشخاص مادى موجود شده باشد . اينكه ملا عبد الرزاق گفته است : حكماى مشائين علاوه بر اينكه دليل بر وجود چنين موجودى ندارند ، برهان بر عدمش نيز دارند ؛ گفتهاى دور از تحقيق است . چيزى كه ملا عبد الرزاق و ساير حكماى اتباع مشاء را در اين قبيل از مضايق انداخته است ، استدلالات خشك و قشرى اتباع مشائيه است كه از چاشنى طريقهء اهل ذوق و اصحاب كشف صاحبان وحى و تنزيل معرا است . ما به حمد اللّه هم دليل بر وجود چنين موجوداتى داريم ، و هم امكان چنين حقايقى محرز است و هم استدلالات مشاء را باطل نموديم .